مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
45
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ( 25 ) . پالودن : صاف كردن وصاف شدن . مقصود اين است كه قطرات خون مانند قطرات آب از تنش كه مانند صافي ( آبكش ) سوراخ شده بود ، مىريخت . ( 26 ) . آهار : آشى كه بر كاغذ وجامه مالند تا سبب تقويت آن گردد . ( 27 ) . جلبات : رولباسى . احمر : سرخ . ( 28 ) . امروز شب نشده . ( 29 ) . ( مصراع اوّل به واسطهء كلمهء لها ) ومصراع دوم به واسطهء كلمهء « حقايق » احتمال دو معنى دارد : حقايق جنگ آشكار شد ؛ يعنى : جنگ شدت كرد . يا به واسطهء جنگ حقايق آشكار مىشود ؛ يعنى : پردل از ترسو وحقيقتخواه از دنيا طلب تميز داده مىشود . وپس از آن دلاوران حملهكننده يا نشانهاى راستى هويدا مىشود . ( 30 ) . سوگند به خداى پروردگار عرش ، تا شمشيرها در نيام نرود ( جنگ خاتمه نپذيرد ) از شما جدا نمىشويم ( دست برنمىداريم ) . ( 31 ) . حداد : آهنگر . ( 32 ) . فصاد : رگزن ، خونگير . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 349 - 356 آنگاه مختار فرمان كرد تا در طلب مره بن منقذ عبدي كه از قبيله عبد القيس بود ، برآمدند . اين خبيث ملعون ، حضرت على أكبر فرزند دلبند امام حسين عليهما السّلام را شهيد ساخته بود ومردى شجاع ودلير بود . پس جمعى برفتند وسرايش را احاطه كردند . آن خبيث نيزه به دست كرد وبر أسب خود برنشست وبيرون تاخت وبا ايشان به مطاعنه پرداخت . ضربتي بر دستش فرود آوردند وأو در ميان گيرودار فرار كرد وبه مصعب بن زبير ملحق شد . لكن دستش از كار بشد وشل گشت . وبه روايت مجلسي عبيد اللّه بن ناجية الشبامى را طعنه بزد وأو را بيفكند ؛ لكن به أو ضررى وارد نشد . پس عبد اللّه بن كامل شمشيرى بر آن خبيث فرود آورد ، وأو دست چپ را وقايه جان ساخت . شمشير دستش را آسيب زد واسبش تندى كرد وأو را ببرد . أو با دست شل به مصعب پيوست . وبه روايت ديگر ، سعر بن أبي سعر آن خبيث را بگرفت وبه خدمت مختار درآورد . مختار فرمود : اى شقى ! علي بن امام حسين عليهما السّلام را تو كشتى ؟ » گفت : « نه من تنها بودم . هزار تن در كشتن أو با من شريك بودند . » مختار فرمود : « اگر هزار تن با تو دست يار نمىشدند ، چگونه آن حضرت را توانستى بكشت ؟ » آنگاه بفرمود تا از نخست دو دست آن ملعون را بريدند . بعد از آن ، زبانش را از كأم كشيدند واز آن پس هردو چشمش را از كاسه بركشيدند . بعد از آن ، هردو لبش را از بن بريدند واز آن پس ، مانند گوسفندش سر از تن جدا ساختند . آنگاه بدنش را با نفت بيالودند ودر آتش بسوختند ونامش را در جريدهء قتله برنگاشتند ومختار اين كار از آن مىكرد تا نام آنان از ميان نرود وهيچيك از قتل نرهند . سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 395 دفعهء ديگر كه على أكبر تسليه داد پدر بزرگوارش را ، وقتي بود كه به روايت بحار وعوالم لشگر عمر سعد فرق مقدس على را شكافته ديدند ، هجوم آوردند وبه شمشيرهاى خود بدن شريفش را قطعهقطعه نمودند ، -